تبليغاتX
دنیای سه بعدی
بعد دیگری از زندگی
۱- خوب بالاخره رییس جمهور محترم جواب ۱+۵ روداد!  ۶ !!!

۲- به نظرت زندگی چیزی جز لذت خوردن یه هات داگ تنوری با سس سر آشپز منه؟! دوباره سر آشپز شدم!

۳- استاتیک ، فیزیک۲ ، ریاضی۲ پاس شد! چی موند؟! اگه گفتی!!

۴- چند مدتی است اسباب رسانه نه تنها انگشت اشاره شان را به سمت زنان خیابنی این ماعدهای زمینی (مانده های سیب زمینی!) گرفته اند! بلکه اعلام کرده اند ۳۳ تا ۵۰ درصدشون دارای تحصیلات عالیه اند! یعنی لیسانسه و بالاتر! و اینچنین این ...گان گرام که ۱۱ درصدشون شوهر دارند انگشت شستشان را در جواب بسمت ما و رسانه نشانه رفته اند!

۵- شرافتا بیایید فکری به حال این بد دهنیمان بکنیم!

۶- و اگر راه این نبود ، زندگی به رنگ صورتی نبود!

۷- هموطن گرامی ، هرچند تلاش توبرای خوشتیپ بودن و HoT نشون دادن ، به جایی نرسیده! ولی همین که مسبب لمحه ای انبساط خاطر منی ممنون!!

ـ    داداش اینی که پوشیدی مردونه اش هم هست ما بپوشیم!

۸- در عجبم که چرا بعضی از نویسندگان بی هیچ دلیلی اینقدر پر فروش میشه کتاباشون!

۹- نام کودکی که در سه پست پیش دنبال اسم میگشت معلوم شد! ثمین! دیگه فشار نیار!

۱۰- آوسنه عزیز تنها کسی بودی تو این یه سال راجب عکس وبلاگ پرسیدی! خواستی عوض کنم چشم! ایناها عوض کردم!

۱۱- عده ای از دوستان مارا به فعالیت ناسالم اقتصادی تحت لوای Network Marketing با شرکت Alliance Empire که یه شرکت هنگ کنگیه دعوت کردند اما ما فقط به انها خندیدیم! چون گفتند در ازای پولی که به سیستم وارد میشه به همون اندازه کالا میتونه خارج بشه! و ... 

     ما آبمان با شرکت های این چنینی و جوامع مجازی جدید توی یک جوب نمیره! لطفا تلاش نفرمایید!

۱۲- امپراتور ، سیاست ...ویک ملیون دلار! چی بگم امیر صدری ضحمتشو توی چلچراغ ۳۰۲ همین هفته کشیده! ما هم موافقشیم!

۱۳- چه انتظاری داری! عصر جمعه باشه! SmS نره! پست بنویسی! برق بره! اینم نوشت ۱۳ باشه! بابا بیخیال!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 20:25  توسط امیروو  | 

میخواستم از یک سالگی وبلاگم بگم ، از یک سال پرازحرف پراز لحظات جور واجورپر از دنیاهای کشف نشده افکارم، از دوستدارم های یک سالم ، دوست ندارم ها ، گفتنی هام ، خواندنی هام ، دوستام ، دروغهام ، عاشقی هام ، نفرتهام ، و ...ازبهترین رخداد یکسال قبلم از4 ماهگی فرشتوکم از 18 تیر از شروعی که متقارن شده با پایان خودم!

تازه 4ماهه که نفس تازه (فِرِش) توی سینه هام پیچیده شده بود که همه چی دود شد و دودش مستقیم توی چشمام رفت! من اسیر صداقتی شدم که سنجیده ومنطقی نبود! و شاید بیشتر اغراق بود! ولی خب Ctrl + Z چی میشه مگه؟! حالا تو بیخیال بشی چی میشه ؟! آدم همه چیز رو که باهم خراب نمی کنه؟! بیا و یه بار دیگه خودتو اونجوری که هستی نشون بده! میخوام تو چشام بگی! گریه کردم شاید مثل خودت! گفته بودم نمیدونم چی میشه اگه گریه ات بدم! اینا ها مُردم!

اولای صبح بود داشتم حس میکردم که چقدردلتنگت شدم! یعنی این ماییم که اینجوری شدیم؟! (منو تو باهمه فرق داریم اینو خودتم میدونی! اگه تو بری میمیرم بگو که با من میمونی!) یعنی واقعا گفتی؟! این 4 ماهگی رو اصلا دوست ندارم چون جنسیتش معلوم شد! فرشتوک ما جنسش شیشه است! یه شیشه که حالا بخار روش روگرفته! اگه این بخار بره شیشه تمیزتر میشه!

 

 

 

 

 

                                      کی میگی همش تموم شد؟! کی میگی سلام! خوبی؟ چطوری؟ چی کار میکنی؟!

 

 

 

پ.ن: راستی رانندگی خوش گذشت؟!

 

 

 

 

 

 

 

پانویس:

1-     تمام ذوق و شوق نوشتن برای یک سالگی وبلاگم پَر!

2-     چرا اصلا اون سوال به ذهنت زد بپرسی؟

3-     شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم!

4-     برگرد خرابش نکن!

5-      تیر18 سالگرد خیلی چیزای دیگه هست که الان وقتش نیست!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 6:18  توسط امیروو 

۱- یه سری سر مدادهایی بودن زمان ما مد شده بود کله یه آدم پانکی/جاز بودن! با موهای وزوزی وای چه لب قرمزی!!! یه جور پاکن هم بود که خیلی دراز بودن شکل مداد داشتن! خط کش جادویی! تاشو بودن وحدود یک متر رو اندازه میزدن! و خودکار آمریکایی! یه خودکارهایی بودن پرچم امریکا روش بود! خداییش خیلی قشنگ و وسوسه برانگیز بودن! یه بار هم اقدام به خریدن یکیشون کردم که از فرط عذاب وجدان به خاطر گرونیش! پسش دادم! در کل علاقه خاصی به لوازم تحریر ندارم! شاید سرکوب شدنش در ایام مدرسه باعثشه!

۲- SEGA! عجیب عقده ایش شده بودم! که بعدا با میکروجنیوس و کامپیوتر عقده ام درمان شد!

۳- دوچرخه کوهستان! یه درچرخه ۱۶ داشتم و یه کورسی ۲۴ بهم به ارث رسید! یه مدت هم داشتن دوچرخه های موسوم به "دریا موجه کاکا دریا موجه!" آرزوم بود! رجوع به فیلمی از فیلمای مرکز هرمزگان! اسمش یادم نیست!

۴- واکمن! کلاس ۴و۵ بودم که تازه جو آهنگ های ایتس ایتس دار بود! یکی از بچه ها که شدیدا توی کف بود دوتا انگشتشو تو گوشش میکرد مابراش صدادر می اوردیم!!

۵- تلویزیون رنگی بزرگ! که خیلی زود به آرزوم رسیدم! والان آرزو میکنمکاش هیچوقت نداشتیم!

۶- آلبوم دستساز آرنولد ، استالونه و بروس لی! یه آدمس های ترکی بودن که عکس ایتارو چاپ میکردن!

۷- راز جنگل! راز دایناسورها و ...! یه بازی چند نفره  علمی تخیلی بود! آدم اهنی از اونایی که پسر داییم داشت!

۸- سوغاتی غیر از لباس! یادمه توی یه برهه هر نوع مسافری که داشتیم جایی می رفت از لندن و پاریس و هند بگیر تا قم و شیراز و مشهد و تهران! سهم من از سوغاتیش لباس بود! بعدا که این موضوعرو توی وبلاگ بهزاد علیهم الرحمت مطرح کردم اینو دیدم درد مشترکیه!

۹- مثل هر پسر دیگه ای تفنگ بادی!

۱۰- توپ قانونی! منظور همون توپ ۴۰تیکه است!

۱۱- ویدئو  VHS ! ندیدن هیچ فیلمی از جکی جان فرانکی و راکی در کوران زمانی که تنها فیلم های قابل پخش توی محیط خونه بودن!

۱۲- بومرنگ! همیشه آخر کیهانبچه ها تبلیغش بود! هیچ اسباب بازی فروشی و کالای ورزشی فروشی معتبری هم نداشتش!

۱۳- مجموعه کتابهای مصور تن تن! و قصه های منو بابام!

۱۴- دوست دختر! با دیدنیه فیلم آلن دلون که دوست دخترش کمکش کرد فرار کنه این عقده رو تو وجودم حس کردم! ولی وقتی معلم دینی کلاس پنجمون در مورد روابط نا مشروع زن و مرد حرف زد کاملا بی خیالش شدم! مخصوصا عذابهای الهی که اون دنیا بسرشون میاد!

۱۵- آرزویی که تاالانهم بهش نرسیدم! دیدن تصاویر ۳ بعدی بود که توی هفته نامه افتابگردان و دانستنیها چاپ میشد!

۱۶- تیز هوشان قبول شم! یادمه بخاطرش نماز میخوندم و تسبیح میگردوندم!

۱۷- ذره بین! نه برای بزرگ نمایی اجسام ذره بینی!! بخاطر سوزوندن مورچه!

۱۸- کانگورو و اسب سیاه! بخاطر وجود اسکیپی و الک رمزی !

۱۹- ازوموبیل! چون فک میکردم اسمش تو مایه اتوموبیله پس بهترین ماشین دنیاست!

۲۰- لوژ سواری! بخاطر ترس و استرس باحالی که احتمالا داشت! ولی وقتی مقاله ای از فروید راجع به تاثیر هورمون های جنسی در ترس از این نوع رو خوندم به این نتیجه رسیدم که بهتره اون ها رو جای دیگه مصرف کنم!

۲۱- بر خلاف همه دوستای دوران دبستانم که همه دکتر و خلبان و پلیس شدن!! من میخواستم کارگر ، کشاورز ، یا پیامبر بشم!

اینا آرزوهای دوران بچه گیم بودن که یا تبدیل به عقده شدن یابا عزت نفس عجیبی که داشتم بر طرف میشدن! همیشه از وضعیت حاکم راضی بودم البته در دوران طفولیت! دوست دارم اینا هم از آرزوهاشون بگن!

     آوسنه  ، نابخشوده ، افیون ، ویارهای پسری آبستن ، اتاق من

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 0:20  توسط امیروو  |