تبليغاتX
دنیای سه بعدی
بعد دیگری از زندگی

سلامم مرا تو پاسخ گوی!

 

نمی خوام در بگشایی و جواب سلام بدی! نمی خوام لبخند بزنی و از ته دل آرزو کنی ، نمی خوام تو رویاهام دیگه دنبالت بدوم ، نمی خوام همیشه عطش ندیدنت روداشته باشم!  نمی خوام از آمدن آینده ، آینده ای رو که تو توش لازمه خوشختیم باشی رو تصورکنم ! نمی خوام از دیدن تقویم روزهای با تو بودن رو فقط بیاد بیارم! نمی خوام از یادگاریهات یاد مناسبت هام بیفتم! برو، برو از خاطرم نمی خوام دیگه یاد گذشته با تو باشه! تو تقصیر نداری! این منم که ضعیف و اجیرم! نه دنیای با تورو خوب دیدم نه این دنیای بدون تو رو میبینم!

 

نمیدانم اصلا چرا قلمم رفت به این نوشتن ها! هیچ رقمه تو ذهنم نوشتن از این افکار نبود میخواستم از زمستان و برف بگم که با هامون آشتی کرد! اونم بعد این همه تو کفگذاری!! یه برف کریستالی خشک و آب نزده!

 

هیچ وقت نمی توانستم حس کنم زمستان اخوان ثالث با صدای شجریان اونم زیر برف اینقدر حال میده!! خیلی یاد شایان کردم! دلم براش تنگ شده! عوضی یه زنگم نمیزنه! موبایلشم خامووش! دو سال پیشهر روز با هم بودیم! درس خواندن ها آهنگ گوش دادنها !همه چی! حیف بی دلیل از هم دور افتادیم!  رسمش اینه هر که از دیده رود از دل برود اینم رووش!

 

میخواستم از این جوامع تازه تاسیس مجازی بگم که هر روز لینک عضویتش از سر وکول ایمیلم بالا میره! همش عین دوست و رفیق تراشی های الکی و انتظارای بیخودی برای جواب دادن کامنتو بازدید پس دادن! من هر چی بیشتر بهش فکر میکنم کمتر نتیجه میگرم! آخه که چی آدم تو همه جای این دنیا جار بزنه من اینا رفیقام هستن! بعدش که چی؟! اوایل کلوب خیلی خوب بود ارسال نظراتش موضوعات مطرحیش ولی اونم کم کم مثه اورکات و گزاگ شد! 360 هم که جای خودش!

 

حس عجیبی پیدامیکنم وقتی میبینم کسی حالش گرفته! تحمل اینکه ببینم یکی حال گرفته است از اینکه حالم بگیره سخت تره! نمی دانم  شاید دایه عزیز تر از مادر میشم خیلی وقتا یا شایدم باید به اتش غم طرف هیزم بدم تا سبک بشه ولی توکتم نمیره طرفو تنها بذارم! پس وقتی حالت گرفته بی درنگ بیا پیش خودم! شده با اشعار بی قافیه هم از دلت در میارم... حداقلش خودمو سبک میکنم!

 

پانویس:

 

1-بازم در بیخبری از تو من مرحله ها پیشم   تو بیخبری از من من بی خبر از خویشم!

 

2-آشتی برف هم پودرش بود هم خود برف! مواد اولیه شوینده ها ی پودری وارد نمی شد کم شده بود!

 

3-یکی از این سایت های جدید جامعه مجازی اسمش یاریه!!

 

4-چرا دانشگاه آزاد به فکر ما دانشجویان مسافر نیست!

 

5- خاموش کردن يک شعله ي اضافي = روشن شدن يک شعله ي نيازمندان!!

 

6-لذت داشتن يه دوست خوب توي يه دنياي بد، مثل خوردن يه فنجان قهوه گرم زير برفه. درسته که هوا رو گرم نمي کنه، ولي آدمو دلگرم مي کنه

 

7-لعنت به اين سيستم بلاگفا! آدم پير ميشه تا يه چيزي رو اديت کنه!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 17:24  توسط امیروو  | 

داووو! بالاخره برگشتم!  امیروو اوومد با یه پست جدید    همونی که پستاش مثه بمب ترکید!! چه حالی داد یه مدت بدون هیچ قید و بندی و احساس مسئولیتی نسبت به وبلاگ و احساساته ژورنالیستی سرم رو انداختم پائین و توی دشت سر سبز تنهاییم چریدم!!! به قول بهزاد(روحنا فدایی! چه حالی داد یونجه تازه!!)

 

خوب همگی در سلامتی کامل بسر میبیرید؟ هوو؟! باور کنین من چارخونه نگاه نمیکنیم ازشم بدم میاد!! فقط سیبیل سروش صحت توش خوبه که اونم جلوی دورین نمیاد!!

 

چیه باز سرو کله امتحانا پیدا شد همه ماست و کردین کیسه؟!! ایمان بیاوریم آغاز فصل درد!! تیریپ درسی میگیری بخودت؟!!  یارو زده من تا اطلاع ثانوی نت نمی آم!! خوب نمیای به T.M.M خب نیا منت داشته یاشی بیای از این پستا بخوانی شاد بشی! من که از وقتی یادمه آره درست از وقتی که می نوشتم دولت بنزین داد!! تو فصل امتحانا وقت آزاد داشتم!! اصلا خوراکم خواندن کتاب تو این مدت زمان بوده و هست! اصولا به شب امتحان اردت خاصی دارم! عجیب ما با هم عجین شدیم!! فرجه ماله بعضی ها نیست! اصلا جنبه اش رو ندارن خیلی ها یکیش منم! یه هفته اس تو فرجه ام  4 تا فیلم دیدم فقط! تنها استرس و حس خاصی که دارم پاس کردن برنامه نویسی وفیزیکه! که امید وارم پاس بشه!

 

هفته پیش تقریبا تک وتنها بودم تو سنندج بچه ها برگشته بودن منم برای یه جلسه کلاس و حل تمرینش تن به این حرکت سوسولانه دادم و برنگشتم! تنهایی و دپزردگی رو تو اعماق وجودم حس کردم! عجب احساس بیخودیه وقتی حس کنی هیچ نگاهی منتظر برگشتت نیست! دکه ی سر کوچه ات همم بخاطره اینکه روزنامه هاش تو باران خیس نشه اونارو برده توو!! و بدتر امشب سر آشپز خودتی!! تازه هم خانه ایت خانه رو تمیز تحویلت داده وتمیز باید برگردانی!! حوصله وبگردی نداری پایه ی ولگردی هم نداری! این میشه که میگشی برگردم موطن خودم اونجا که دوستم دارن یا دوستشان دارم اما یه لامپ روکلت روشن میشه و میگه: "مگه کلاس نداری؟!"

 

امروز بعد از عمری یه وبگردی طولانی داشتم تقریبا به همه سر زدم همه حالشون خووب بود بدون تغییر پیش میرفتن غیر از ماریونت که اصلاحات داشت! دمت گرم امیدوارم راحت پر رهرو باد! بعد 8 سال هم نتیجه زحماتت رو ببینی نه مثه اصلاحاتی های بیچاره ... یکی از جمع ما رفته اونم صابر بود! جوان خوبی بود! ولی خب اعلام کرده که تموم شده! حالا مثه اینکه باید چنددهه ای وایسیم آقا دوباره خورشیدش بگیره!! من بهش پیشنهاد دادم بابا این ماه رو بچسب خورشید رو بیخیال!! خسوف بهتره تازه بیشر امکان اتفاق افتادن داره! تازه نزدیکترم هست! دم دست تر! اوووه خورشید و گرمای بقول خودش بالای 50 درجه!!

 

امروز تولد فروغه! البته میگن توشناسنامه 8 دیه! ولی ما همون 15 دی روز تولد داداش/مامان! خودم رو قبول داریم!  یه حرف عجیب از وزیر با فرهنگمون نقل کنم که گفته بود : شعرای فروغ خوبه ومامخالف چاپ اونا نیستیم ولی نه همشو! نمیدانم چرا حالاتو اینجورروزی که خیلی ها برای فروغ خوانی بال میزنن من این روایت تلخ رو گاز زدم !! ولی شرمنده دوستان بجای ما!!

 

 

 

پانویس:

 

 

۱-چند وقتپیش اسم یکی پستامرو سرچ کردم!  پیشرفت کردیم بابا! البته نه مثل افیون که اسمشم بدزدن!

 

۲-دپزردگی در بین جوانان ما درد نیست یه جور تیریپه! خودتو الکی دپ نشون نده!

 

۳-به نظرات تووبلاگ ها دقت کردم! اکثر ما به متن هیچ توجهی نداریم!  اکثرا صورت مودبانه ی من آپمبیا سر بزن! و آدم سر زدم مرسی آمدی!!  تازه گیا هم مد شده نظرخواهی رو بر میدارن!!

 

۴-من خودم چاپ آلمان غربیش رو دارم! شما ها کجا شو دارین؟!

 

۵-انتخابات مجلس نزدیکه هوای تلویزیون بهاریه!!

 

۶-یکی از ماهی هام سرما خرده! ترشحات زردداره! البته شاید سفلیسه! طفلی فعلا قرنطینه است! التماس دعا داره

 

 

۷- شاغلام ادعا کرده میخواد بره خواستگاری اون همکلاسمون تو پست پیش!! خدا عقل بده!!

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 11:22  توسط امیروو  |