کلامی نو، سطروصفحه ای دیگر،کتابی تازه گشوده می شود، تولدی رقم میخورد وانسان چشم میگشاید به سوی جهانی که در انتظار اوست، تا او را در سرنوشت خویشتن سهیم کند . در روزگار شادی و اندوه در کامیابی و رویش،در شکوه وشگفتی ودر تلخکامی و غم .
هستی آهنگهای بسیاردارد ، پرده های بیشمار، آواهایی که باید شنید ونواهایی که باید شناخت، باید به ضرب آهنگ آن پی برد و به مرزهای جاودانه اش دلسپرد. نشانه ها چشم براه اند تا انسان فراخوانده شود ، تا به دوردست نظر دوزد وخود را آماده کند با تمام وجود مهیا ومجهز برای رفتن، برای گام نهادن در راه وبیراه ، برای گریختن از بیم ها، دلشوره ها وترس ها ، تردید ها،برای فرورفتن وفرا رفتن عبور از مرزها وگذرازبینهایت به اقلیم پررنگ رویا ، به سرزمین مکاشفات به دیاردریافت ها به سوی فهمی عمیق تر و هدایت جهان به سوی هر آنچه میخواهی، کوشش بسیار برای دانستن یک راز،کلیدی برای دستیابی به همه چیز.
هر کس مرکز جهان خویشتن است،نقطه ی توأمان آغازها و پایان ها، او ارزشهای خود را بنا می نهد وهویت خویش را شکل می دهد
آیا ما پدیدآورندگان شرایطیم و یاخود پدیده ای برآمده ازآن؟! مرزهای اختیار ما کجاست؟ ودستهایمان در کدامین وادی از نیرو عاری می شود؟! .
در دنیای روابط تاریک،در جهان چراغ های خاموش،دروادی متروک انسان های تنها با مناسباتی مخدوش! چه کسی می خواهد در فرد گرایی خود فرورویم؟! در دنیای ذهنیات شناور بمانیم،وجهان درون را به معیاری تردید ناپذیر بدل سازیم؟!
پانویس:
1-این ترجمه دیباچه فیلم راز بود که خیلی منو جذب کرده!
2-بیشتر دوستدارم بخونم زیاد حس نوشتن ندارم پس بنویسین!