تبليغاتX
دنیای سه بعدی
بعد دیگری از زندگی
بزرگ شدیم ، بیشتر از تنها یا باهم بودنمان ولی اینبار بدون احساس و اغراق و تعلق! رنگ و بوی عشقای کودکی رنگ باخت و در پسش از عشق یک علاقه شدید قلبی نشست ، دلبستگی جاشو به دلتنگی داد و دلتنگی به هیچ!

 چندین بار خواستم به این نتیجه برسم که این عشق فرجام خوشی نداره واصلا از بیخ اشتباه چیده شده!(آخرین بارش هم الان وقت نوشتن همین بود) ولی گذری که میگذره ، میبینم این جای خالیته که پازلم رو برام پر کرده! شاید اصلا جایی نباشه که تو بخوای ، ولی من اونجا رو با تو پر میبینم! حتی اگه برات کوچیک باشه! این جای خالی برای خیلیا بزرگ بود! تووش گم شدن ، ولی این جای خالی از وقتی درست شد که تو رفتی

کاش میشد دوباره ازت بخوام همدیگرو ببینیم! از خودت بگی از خودت بشنوم! ۵

آااااااااااااااااااه چقدر دلتنگتم! 

دوست دارم باز تنها باشم،تکه پازل من تویی حالا که قراره دنیای سه بعدی عوض بشه، پازلش از نو چیده بشه جای  تکیه گمشده اش خالی تره!!

 

 

                                                     هرچی آرزوی خوبه ماله تو ، هرچی که خاطره داری ماله من

 

               اون روزای عاشقونه ماله تو ، این شبای بی قراری ماله من

 

                                                   منم و حسرت با تو ما شدن ، تویی و بدون من رهاشدن۴

 

  

پانویس:

۱- هفته دفاع مقدس مصادف با تولد ۴ سالگی عشقم مبارک!

۲- همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی ، که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

   تو نه مثل افتابی که حضور و غیبت افتد    ،     دگران روند و آیند و تو همچنانکه هستی

۳- میخواستم شعر بنویسم مثه پست "خداحافظ ۸۱۰۷" ولی داریوش گفت:

دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقم رو ، پشت کدوم ترانه باز پنهون کنم هق هقم رو؟!

۴- این تیکیه آهنگ احسان خواجه امیری رو بگیرید گوش کنید این باعث شد من این پست رو بنویسم!

نخریدینم عیب نداره!

۵- در بی خبری از تو من مرحله ها پیشم  تو بیخبری از من من بی خبر از خویشم!

۶- کاش یه بارم که شده اونجا منزل باقری بود!

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 3:42  توسط امیروو  | 

 

 

بدون هیچ آزردگی خیال و عذاب وجدانی دارم بعد دو سال خیابان گز میکنم ! میگفتم عقب افتادی! باورم نمیشد!! از در ودیوار برام تازگی میباره! لباسای مردم !رنگهای جالبی که هر کی فک میکنه رنگ سال تنشه! (شخصا بنفش بادمجانیش رو پسندیدم!) مغازه های جدیدی که هیچوقت تووش نرفته بودم! کادوئی های ناز! (عروسکای آرامش بخش! چه پدیده ای! عجب حالی!) وااای مدل موها!! با اینا سیخ میری تو چشم امت!! (زیگ زاگ 2هفته پیش!)

وای من چقــــــدر خرید دارم!

-          اقا این خیلی کیفیت نداره اصلا موج داره شیشه اش! نه خیالت راحت کیفیتش عالیه اورجیناله Ray Ban اصله!!! ..... حالا دیگه آخر قیمیتش چند؟! خیلی بهت میاد واقعا جدی میگم قابلتم نداره 20 تومان (کــور از خدا چی میخواد عینک Ray Ban که نمی خواد!) نه آقا مرسی این دیگه خیلی اصله!! طرف میگه حالا 2 تومان دیگه هم نده! میگم مشکل همون 20 تومنه! اگه عمو جوزف اینجا بود میدید عینک اصل شرکتش کمتر از 20$ فروخته میشه!!

تو این حال و هوا خر کیف میکنی یه شماره بدی یا بگیری! بد وسوسه ای داره! چه حس باحالیه! یه نظر عاشق بشی اراده کنی شماره بدی! تا فردا صبرکنی نزد فردا به یکی دیگه! یا نه اصلا آماری شماره بدی! همینجوری راه بری شماره پخش کنی! یکیش میگیره دیگه! خدا بزرگه! هیچ وقت تجربه اش رو نداشتم ولی احساس میکنم حس باحالیه! اینم یه جورشه! پیش خودم میگم بابا بسه دیگه محافظه کاری!  کجا رو گرفتی اینقدر دوره خودتو حصار  کشیدی که من از اوناش نیستم! مگه اون ور حصار چه خبره! بابا معتاد که نمیشی همش یه پُکه!!

درسته که این وسط چیزی از دست ندادم!  ولی یه جوری میشم ملت رو میبینم اینجورین! نمی دانم شاید تو ذات ما نگنجیده! لاشی بازی یه جور استعداد خاص میخواد که تو خونه من نیست! یا شایدم پایه لش بازی ندارم دور ورم! وگرنه شناگر خوبی میشم!

 

 

 

لش بازی چه حسی داره؟! برام بگین!!

 

 

 

پانویس:

1-     عزیزان ربط این پست رو با پست "ملوملم" بیابید!!

 

2-     اوه اوه چه حالی میده وقتی 9-8 تو AddList تت On هستن! حسابی میچری بیاد روزایی که فقط وقت Off چک کردن داشتی!!

 

 

3-     میحواستم از لاشی بازیای تابلو بگم! جا نشد!

 

 

4-     لش بازی به کیا میاد؟!

 

۵- اگه نمی تونی نظر بدین به دامین .ir برین!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 2:2  توسط امیروو  | 
چند مدتی هست که برای مخاطبای وبلاگ احساس مسئولیت میکنم! مناسبت ها و اتفاقات جالب و نوشتنی میاد و میگذره ولی من بیخیال نوشتن بودم . الانم دقیقا نمی دانم چه بهانه ای منو مجاب کرد قلم بدست بگیرم. از بین این همه موضوع: مثه ۳سالگی عاشقیم ، بوی روغن عطر لمپن! وقتی تو کثیفی و رمضان!! ماهی که امسال خیلی منتظرش نشدم خودم اینقدر نزدیک شد تارسید ولی براش خیلی شوق دارم از خودم تو این یه ساله خیلی فاصله گرفتم تو این مدت امیری که امیری میکرد خیلی ضعیف شده! اصلا سوسول شده زود بی حوصله میشه سختی هاشو عین گاو میبلعه!! میخوام به بهانه رمضانم شده یه تلنگری بزنم به خودم!

 از اون ور دارم خودمو برای یه سبک جدید زندگی آماده میکنم سبکی که شاید کل باقی زندگیم مدیونش باشه! زندگی بدون سر پناه! بدم تکیه گاه! ازش نمی ترسم ولی براش هیجان هم ندارم بی رقبتم نسبت بهش!  نمی دانم الان مرددم ملولم یا امیدوار؟!   باید در آینده ارز یابی کنم!

 

 

پانویس:

۱-آلبوم "ترنج" محسن نامجو رو باربد بیرون داده تنظیم آهنگاش فرق میکنه ۲-۳ اهنگش جدیده! از اونی که تو اینترنت پخش شد. خداوکیل نخرین ناراحت میشم!!

۲-با تمام احترامی که برای علامه طباطبایی و مدیریت صنعتیش قائلم!! ولی باید بگم زکــــــــــــــی!! مکانیک آزاد سنندج میرم به امید علوم تحقیقات !!

۳- خیلی دوس داشتم یک متن احساسی و پر مغز برای رمضان بنویسم ولی اصلا حسش توم نفوذ نکرد!

۴-دوباره کنار آب زیر ستاره هاییم خوشحال از اینکه توی بهترین سه ماه سالیم ، تنها مشکل اینه که توی فشار خوابیم ، همه چی عالیه ولی اگه بذاره پاییز،چرا میره جلو عقربه هی،متنفرم از ته دل من از اول مهر!!   

-- پ.ن  ۲سالی میشه از حال و هوای مهر و مدرسه و اینا دور افتادم اصلا پاییز برام فصل بی رمقیه از ذوق خرید مدرسه ای تا رقابتای سر کلاس و چشم و هم چشمی اینکه کی تابستانشو بیشتر ولگردی کرده!! حالا هم که میخوام برم دانشگاه اونمبا کلی حسرت پشت صندلی بشینم که زمانی برای پشت نشیناش شیر میکشیدم! الانم میکشم! خدم میگم کاره خداست! انشا الله که باشه!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 0:54  توسط امیروو  | 
از آدما دارم خسته میشم! دقیقتر که میبینم حس میکنم همشون نسخه های cloning هم دیگه شدن! حرفا بحثا همشون رو اعصاب! اصلا هرچی به مردم نزدیکتر میشم ازشون بیشتر دور میشم! تو نمایشگاه که دیگه اینقدر بهشون نزدیک شدم که از طرف مقامات بالا بهم تذکر دادن!! فک کن! ۱۸۷ عنوان کتاب بیاری و فقط ۱۵ عنوانش مرجوعی بشه!( چیزی در حدود ۱.۳۰۰ فقط غرفه روانشناسی فروش داشت!) تو دفتر نظرات یکی گفته بود:با تشکر فراوان از مسئول غرفه روانشناسی که با صبر و حوصله به توضیح راهنمایی ما میپرداختن! ایشان واقعا یک روانشناس به تمام معنا هستند!!

دقدقه های پسرا شده کمبود بنزین،کیفیت پائین آب شنگولی،نبود سر پناه مناسب برای مدت ۲ ساعت! دختراشم از گرونی لوازم آرایشی مینالن از بورس لباسای جدید و اندامی!!  گوشی جدید هم که دقدقه اصلی هر دو جنس شده!!

تورو خدا این کجاست که بهش رسیدیم؟!!

بشر غرق در زندگی بورژوازیش شده و دلخوش به به نفس های بریده بالای آبش!

 

دست بردار از این میکده سر به سری     

                          پای بگذار تو اون راهی که بهتری که فقط فک کنی بهتری

 

از دقدقه هاتون بگین و امیدوارم کنید!!

 

 

پانویس:

۱-ملولم تکیه کلام جدیدمه!

۲-در حال حاضر از ۳ موضوع دارم به شدت رنج میبرم!! غر پیرزن! بوی روغن و یه تهمت به شدت کثیف این آخری مثه یه انگل داره میخورتم!

۳-من آدم بد بینی نیستم فقط نیمه خالی لیوان برام مهم تره!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 16:39  توسط امیروو  |